تبليغاتX
حکایت مشکی پوش - -------------------------------------------تنها تو بخوان...محبوب من!--------------------------------
به وبلاگ سرباز مشکی خوش آمدید.

gol 

خدا

اینجا دردهایی ست که گفتن می طلبد.

که برایت بنویسم کاش میشد لطافت بوسه ای را نقاشی کرد که بر حلقه ای می نشیند.کاش میشد از خلسه ای نوشت که در تماشای چند عکس دور و نزدیک از خود دورم می برد.کاش میشد خواب هایی را از صد خیال خوش عطر آگین شده طرح بندی کرد که در جدایی ها غنیمت بزرگی ست.و این کاش ها که پایان ندارد.

اما امروز صحبت من نیست.حرف از توست و بیست شاخه گل عاشقی که به پیشوازت آمده اند تا نسیم حیاتی جاویدان را مهمانت کنند.

جا مانده ام و فریادم کورتر از طعم تلخی ست که عجز می چشاندم.من هم بغض را به باران بخشیده ام تا امروزت را پر از انگشت لطیف خدایی کند و نوازشت دهد.می دانم چقدر عاشق بارانی! امروز شادی از دست و پای گل ها بیرون تراویده و مخمل دشت را به رقص گرفته تا لبخند را بر لبان تو بنشاند.

امروز مثل هر روز دیگری تو بهترینی و زیباترین! اما خورشید نیز به مهربانی قلبت لبخند خواهد زد و شب به ترانه نگاهت غزل خواهد سرود و ابر خواهد نواخت و ماه خواهد خواند.

تو ای بهترین من اگر حتی خیالی از من آزارت دهد امروز را برایت آرزوی فراموشی می کنم.

به دشت هایی بیا که ترانه هایم را آنجا پراکنده ام و به اسمت گل هایش را طراوت ده و به حضورت بوی زندگی بخش.

ای تو بهترین من و ای مهربان ترین آفریده و زیباترین معجزه.تو را تا ابد تا نهایت عمر آسمان ها دوست خواهم داشت و سپس این آواز را به خدا خواهم سپرد تا موسیقی عشقی کند که همچون من و تو به کودکانش می ورزد.

تو را به یگانه گی ات چون خدا در عشق و بی غایتی ات چون خدا در مهر تا ابد دوست خواهم داشت.

عزیز ترین روزت مبارک...ای بهترین من!!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 11:38  توسط سرباز مشکی |