![]() |
![]() |
|
| به وبلاگ سرباز مشکی خوش آمدید. |
|
یکی از هزاران نامه ای که به گوش باد سپرده ام تا برایتان بیاورد. سلام مهربان... کلامم تازه به پایان رسیده اما به خدا این درد ها و حرف ها مگر پایان پذیر است. گفتید که تنهایت نمی گذارم تا هر کجایی که این فاصله طول بکشد. من هم گفتم اما از خودم خجالت می کشم. شرمنده ام از خودم و از مشکی که تمام زندگی من آرمان من و تمام دار و ندارم است . که هم او باعث بقایم شده. به خدا شرمنده ام در مقابل این همه خوبی های شما و مهربانی هایتان و سادگی که دارید و یک رنگی که رمز مشکی ست. شرمنده ام اگر لحظه ای به شما فکر نکنم و بر خودم نفرین می فرستم اگر حتی گوشه ای از این عمر را بی یادتان بگذرانم و نباشم روزی که به کسی یا چیزی غیر شما و بودنتان و دست در دست هم تا به خدا رفتن فکر کنم و چشمانم کور اگر بر چشم دیگری عشق را جاری کنم. به قول استاد مهندس: " تنها به باد حسادت کرده ام که همیشه در آغوش توست ... کوه مغرور!" می خواهم در این قحطی واژه ! قطعه ای از ایشان برایتان بنویسم: " مگر باید رابطه ای باشد میان پریشانی بید های کوچه های دیدن و دریغ ؟ مگر شما طرح لبخند همه رویاهای رنگین را ریخته اید ؟ مگر همه آرزو ها می باید به رقص کیف های فسفری خیابان طویل بی رسیدن برسد ؟ مگر باید فردای روشن ترانه و آه در همین اینک ها به انجام خلاصه شود ؟ مگر شما – نه – مگر چه کسی تا کنون شبیه باران بوده و بسترهای زمین نیاز را به جوابی مهربان مهتابی کرده ؟ مگر پروانه های رو به فراموشی می باید سبب سهلی داشته باشند ؟ نه ... نه ای عطر و خیالتان ... دریغ و آه را اسطوره!!! نه جانم ... نه ای همیشگی آوازم !! نه ای صبح ابتدای اینگونه گی نه ای لبخند نزدیک به نسیم نه ای باران در دریغ !"
فقط محبوب.... خیلی شانه هایتان را کم می آورم . خیلی...! یا علی...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 3:19 توسط سرباز مشکی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو ز من بریده ای من ز جهان بریده ام |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 آذر 1386 آبان 1386 شهریور 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 |
|
RSS
|